ناصر خسرو
103
جامع الحكمتين ( فارسى )
گويد بر سبيل سؤال و انكار « 1 » كه همىبنگرد « 2 » مردم كه ما مر او را از آبى اندك آفريديم ، و اكنون او همى خصومتها كند و حجّتها گويد ، يعنى كه سخن اندر نطفه نبود و فعلهاء مختلف كز مردم همىآيد ، و ديدن و شنودن و گفتن و جز آن همه دليل است بر آنك چيزى « 3 » است اندرين جسد كاين فعلها بدين آلتها - اعنى چشم و گوش و جز آن - او همىكند ؛ و چو فعلهاء تمام قصدى و گفتارهاء مشروح « 4 » معنوى همى از مردم پديد آيد ، و از ديگر حيوان همىنيايد ، همىدانيم « 5 » كه اندر ما معنئى هست كه آن خاصّه ما راست ، و منى هر كسى از ما بدانست ، و اين فعلها و قولها از آن معنى همى پديد آيد ( با ) به كار « 6 » بستن او مرين آلتها را كه اندر تركيب اوست . و مر حيوانات را معنى نيست ؛ و نيز [ b 32 ] از ما هر كسى سوى كارى ، بتدبيرى راست ، اندر طلب چيزى ، بر قصد خويش ، همىرود به اختيار خويش ، بوقتهاء نامزد كرده ، بفكرت ، و بر راههاء دانسته ، پيش از رفتن بر آن بر موجب تدبير نه بگزاف و بطبع چو رفتن ستوران از هر سوى بگزاف ؛ بل همى « 7 » شويم تا آنجا كه خواهيم و مقصودها حاصل همىكنيم . ( 98 ) پس پوشيده نيست بر عاقل كه مرين جسد را سوى آن مقصد ( و ) مطلب آن چيز همىبرد كه آن چيز جزين جسد است ، و فرمان بر جسد مر او راست ، و جسد جز بفرمان او حركت نكند ، و اگر اين حركات مختلف بر مقتضى تدبير از جسد آمدى نه از چيزى ديگر ، واجب
--> ( 1 ) و انكار : و آن كار A ( 2 ) بنگرد ( بقرينهء ضماير و افعال جمله ) : بنگرد A ( 3 ) چيزى : حيز A ( 4 ) مشروح : مشرح A ( 5 ) دانيم : دانم A ( 6 ) به كار بستن : به كار بستى A ( 7 ) همى : + ؟ ؟ ؟ حيزى A